مجلس ختم مادر
مجلس ختم گرفتم حسنم ریخت بہ ھم
ھیچکس از در و ھمسایہ نیامد، زھرا...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۴:۴۰ ب.ظ توسط محمد سجاد سهیلی
مجلس ختم گرفتم حسنم ریخت بہ ھم
ھیچکس از در و ھمسایہ نیامد، زھرا...

طرز نفس کشیدنش امشب عوض شده ؛
چیزی به پر کشیدن مادر نمانده است !!

قنفذ به طعنه فاتحهای خواند و خنده کرد
یعـنی که کار کشتن " زهــرا " تمام شد...
از همان روزی که در را ساختم
گفتم این در کار دستم می دهد
باورم هرگز نمی شد فاطمه
میخ در روزی شکستم می دهد
این شعر ها که روضه ی مادر نمی شود
تنها برای روضه بگو ( در). . .
تمام شد
(ابد والله يازهرا ما ننسا حسينا)