غروب خورشید
خوش به حال کاظمینی ها که هر روزِ خدا
با سه تا خورشید میگردد طلوعِ صبحشان
خوش به حال کاظمینی ها که هر روزِ خدا
با سه تا خورشید میگردد طلوعِ صبحشان
یا جوادالائمه
من ورشکسته گشتم و غرق کسادی ام
دست مرا بگیر ،که باب الجوادی ام ...

تقدیم به حضرت جوادالائمه علیهالسّلام
سائل، شبی که زائر باب المُراد شد
تسبیح وار ، گرمِ دَمِ "یا جواد " شد
در کربلا نیافت مَجالِ گریستن
در کاظمین روزیِ اشکش زیاد شد
در اولین قدم به مُراد دلش رسید
سائل ،دمی ساجدِ "بابُ الجواد " شد
یا جوادالائمه
کِل کشیدن وسط ناله ی تو نیست روا
تو غریب این غریبی و غریبت دیدند
کربلا پیش علی ع تا که زمین خورد پدر
به غریبی حسین ع لشگریان خندیدند
امشب یک دقیقه بیشتر در خیال حرم قدم میزنم
یک دقیقه بیشتر وقت دارم برای دوست داشتنت
کربلایم ببری یا نبری حرفی نیست
تو نگیر از من بیچاره ، حسین گفت را...

عشق بالا برده دستم به سوی گنبدت
اختیاری نیست اینجا دست بالا بردنم
با صدای ساعتی که زنگ میزد هشت صبح
با ادب تعظیم کردم رو به مشهد هشت صبح
با زیارت نامهٔ مخصوص مولانلا الرضا (ع)
بز با شوق حرم اشکم در آمد هشت صبح
در خیالم آسمانی را تصور میکنم
بال در می آورم تا روی گنبد هشت صبح
بین کفترها کلاغی زوی سقاخانه ات
سر به زیر از شرم و خجلت می نشیند هشت صبح
حضرت خورشید عالمتاب، طبق عادتش
از در باب الجواد (ع) تو می آید هشت صبح
چه بخواهی ، چه نخواهی، تا نفس یاری کند
میرسم پابوسی تو، خوب یا بد هشت صبح
عهد بستم اولین کارم ، رئوف فاطمه (س)
التماس گوشه چشمی ، از تو باشد هشت صبح
ای امام مهربانی ، سائل این بارگاه
روزی اش را آمده ، از تو بخواهد هشت صبح
بی ت_الکَلُّف موقع برگشت ، خواهش میکنم
باز تا فردا همین ساعت ، مُجَدّد هشت صبح