داماد کربلا

چشم هایش همه را یاد مسیحا انداخت
در حرم زلزله ی شور تماشا انداخت
هیچ چیزی که نمی گفت فقط با گریه
جلوی پای عمو بود خودش را انداخت

چشم هایش همه را یاد مسیحا انداخت
در حرم زلزله ی شور تماشا انداخت
هیچ چیزی که نمی گفت فقط با گریه
جلوی پای عمو بود خودش را انداخت
ای رود کبــــود! در تلاطــــم بـرگـــــرد
آغوش ... که نه! به دوش مردم برگرد
تابوت تو گهــواره ی صدهـا مرد است
بـرگــــرد عزیـزم! شب هفتـم برگـــــرد
#برگرد_عزیزم ...

می رسد از گوشهٔ مقتل صدای مادرش
ای زنا زاده بیا و دست بردار از سرش
گیسوان مادر ما را پریشان می کنی
بی حیا با خنجرت بازی مکن با حنجرش
تو نمی بینی مگر غرق مناجات است او
پای خود بردار از روی لبان اطهرش
اسباب خجلت است کریمانه کن قبول
این دو ذبیح ، تحفه ی ناچیز خواهرند
وای اثری نیست از آن موی بلندم، حالا
چقدَر مثل پسرها شده ام بابایی...
گوشواره مي فروشد يك نفر اينجا
ولي.....
بر سر اين مامله با مالخرها لج شده
چون بگفتا از زر ناب است جنس تو ولی!!!
از فشار محكمي آويزگانش خم شده!
....... يك نفر هم آن طرف با غارت خلخالها
يك بساط كوچك و پرسود برپا كرده است
ميخورد سوگند و مي گويد كه با دستان خود ....
يك يك از پاي زنان. خارجی وكافران وا كرده است !!!
....... مشتري با سارق عمامه دارد گفتگو:
جنس تو دزدي ست ?! زیراگوشه اش ازخون تر است!
شک ندارم قبلاً آن را بار ها من ديده ام ?!
يادم آمد!! اين خود عمامه ي پيغمبر است !
یارقیه(س)... ﺍﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺑﻮﯼ ﻃﻌﺎﻡ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺧﻮﺍﺑﺖ ﻧﺒﺮﺩ
ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻧﺬﺭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ "ﻫﻢ ﺯﺩ" ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩ
بابم چرا بی تن نشسته کنج معجر
عمه بگو بابا دوباره تن درآرد؟

بابا حسین 😔
خواستم ناز کنم، دست کِشی تا به سَرَم
دیدم این موی چنین سوخته نازی دارد ??? 😔
جان زینب،نازنیم،خوابِ من تعبیر شد
این زمین،شهرِ بلایاست،بیا برگردیم...